سيد محمد كمره اى
340
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بعد مقارن غروب بلند شده ، دكان آقا شيخ حسين گيوه فروش رسيدم . كمال السلطان ، ميرزا حبيب الله خان و دو سه نفر ديگر آنجا بودند . از ميرزا حبيب الله خان پرسيدم كه شما اضافه حقوقى تهيه نموديد ؟ گفت خبر ندارم ، و من همچه تقاضا نكردم ، اما فتح السلطنه وعده كرده بود كه من براى شما كارى خواهم كرد . بعد از قدرى صحبت ، يك از شب رفته بلند شده آقا ميرزا حبيب الله خان در بين گفت : آمدن فتح السلطنه به معاونت جنگ ، ثانيا گمان مىكنم از مساعدت مستشار الدوله بود چون گويا با فتح السلطنه در انجمن و داد باهم بودند و به اصرار سردار محتشم كه دو تقاضاى صاحبمنصبان را قبول ؛ يكى دادن حقوق پسافتاده و يكى تأمين حقوق آتيه . بعد گفت فتح السلطنه را ديگر قبول نمىكنم كه منفصلش نمايم . بعد قرار شد كه يك شبى وعده بگيرد برويم شميران . بعد از خيابان مريضخانه مىآمدم ، محمد ولى خان و معدنچى را ديده اظهار داشتند كه ما به اعتقاد شما كه بايد با دمكراتهاى 21 ماه قبل تشكيلات را داد [ معتقد ] شدهايم و حاضريم . گفتم هروقت سايرين را هم حاضر براى اين كار كرديد من هم حاضرم كه اگر راى به تشكيلات را دادند از روى اساس داخل تشكيلات شويم . بعد به خانه آمديم جمال را گلين باجى عصر آورده بود خانه كه همشيره به لواسان رفته و جمال را گفته اينجا بياوريم . جمال را گذاشته و قدرى زردآلو برده ، سه تومان به جهت خودش و ده تومان حواله براى اينكه از آقا ميرزا طاهر همشيره گرفته بود و من به او بدهم آورده بود . شب شام آش كوفته ، سماق و پنير و سبزى خورده خوابيديم . در خصوص حقوق شهريه خانه مساوات به صديق حضرت ، عصر در خانه مشير اكرم گفتم كه سه ماه است نمىرسد . گفت فردا يادداشتى به من برسانيد ، من قبضش را صادر نموده بلكه اسباب وصولش را فراهم بياوريد . [ امور روزانه ] سهشنبه چهاردهم شوال . - صبح از خواب بيدار ، چايى را با جمال و احمد و بتول و ننه اسماعيل خورده و بيرون آمده و سيزده تومان هم به احمد دادم ؛ سه تومان به خانه عمهاش به گلينباجى و ده تومان به خانه آقا ميرزا طاهر كه عمهاش قرض و حواله نموده بود برساند . خودم هم رفتم منزل حاج جلال لشكر ، نبود .